هو
بر پشت گُرده سقف
زمين هم مي لرزد
دست خالي
و بي هيچ بهانه
سقف هم بي ياور
و زمين بي راهرو
ميان آسمان و زمين اند ، ساكنان خاك
خاك آلوده
طعم رس هم نمي آيد
….

--------------------------------------
هو
ايستاده در بيخ گلوي باد
ونه تنها
گندم اينجاست
درخت آلوچه هم هست
نهري كه نشان دارد از ترك صورتك آب
وسنگ ريزه اي برآمده از گل من
من هم اينجايم
ونمي گويم كه شعر مي سازم
روند آدمهاست كه ديوانه ام مي خواند
ومي گويم كه دل خويش ، مي شورم
....
اينجا دارد آسمان تاريك مي شود
ماه هم كمي شكمش بالا آمده
وكوهها پشت چارقد ابرها پچ پچ شان بالاست
شايد بانوها ازمن روي پوشيده اند
آي زنان عشوه گر خاكستري به تن
آي مردان ابر، زمين قامت
من نه كوهم
من نه گريه
من نه فرياد بادها
اينجا جاده است و من فقط رهگذر آن .......
--
----------------------------------------------
هوالمعز
از گوشه ي نزديك دنج من
مي تازدآفتاب برچشم چپم
وبه گوشه ي دورم
نغمه تار تركي
من ميان آفتاب و تارم
خسته تر از زخمه كه مي رقصد به ناز بر آواز
وآشفته تر از جواب تار
آواز از گوشه ي بيداد
و طاقتم نمانده است بر پاياني
پيشترِ پايان ، پايان من رسيده است
وآواز از گوشه ي پايان
.....
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط عرفان | لينك ثابت |

